58- شب را به درازا بکشد موی بلندش
ناز آمد و دل برد و کشانید به بندش
با ماهِ رُخَش یا که به گیسوی کمندش
با خنده و شیرین دهنی دل بَرَد از ما
یا اینکه به لب هایِ چو خون قرمزِ قندش
من گرگِ کمین کرده که بی حادثه رو کرد⬇️
دستانِ مرا حالِ خرامان و لوندش
دلداده ی خود کرده تمامی جهان را
هر جا که بخواهد همه بر سر ببرندش
هم ساده و عاشق کش و هم دلبر و هم دوست
جز من به کسی هم نرسیده ست گزندش
فرقی نکند اول پاییز و زمستان
شب را به درازا بکشد موی بلندش
یا رب برسانش تو به آغوشِ من اینبار
شاید دلِ دیوانه بیاید به پسندش
#نادر_اسدپور
با ماهِ رُخَش یا که به گیسوی کمندش
با خنده و شیرین دهنی دل بَرَد از ما
یا اینکه به لب هایِ چو خون قرمزِ قندش
من گرگِ کمین کرده که بی حادثه رو کرد⬇️
دستانِ مرا حالِ خرامان و لوندش
دلداده ی خود کرده تمامی جهان را
هر جا که بخواهد همه بر سر ببرندش
هم ساده و عاشق کش و هم دلبر و هم دوست
جز من به کسی هم نرسیده ست گزندش
فرقی نکند اول پاییز و زمستان
شب را به درازا بکشد موی بلندش
یا رب برسانش تو به آغوشِ من اینبار
شاید دلِ دیوانه بیاید به پسندش
#نادر_اسدپور
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۶ ساعت 15:41 توسط نادر اسدپور
|