70 - تاریخ در آینده عجین است

دنیا همه تکرارِ همین است، ببینید
تاریخ در آینده عجین است، ببینید

اندیشه گذارید سرِ طاعتِ بی فکر
ارباب شما کاخ نشین است، ببینید

اسبی که شده رام، به امیّد رهایی
در آخور این می کده زین است، ببینید

این قصه سر آغاز بدی داشت، ندیدید
معشوقه در این قصه حزین است، ببینید
،

از دوریِ عشاق جهان پند بگیرید
چُون ماه که لیلای زمین است، ببینید

یکمرتبه بی اذن، در آغوش بگیرید
جذابیت عشق در این است، ببینید

"بی ترس برو ساده به قربان نگاهش"
در مسلخ ما عشق همین است، ببینید


#نادر_اسدپور
،

69 - رسید دوم آبان

رسید دوم آبان که روز من باشد
رسید دوم آبان که باز خر بشوم
برای تو که همیشه عزیز من بودی
فقط امروز اندکی عزیز تر بشوم

رسید دوم آبان و طعم لب هایت
تو جانِ جانِ منی و منم امان توام
چه کادویی به از اینکه کنار من باشی
تویی تو ماه من و من که آسمان توام

رسید دوم آبان و شعر خوانی من
که با هوای خوشت جا شوی در آغوشم
زمان آن شده با ذوق بوسه را بزنی
که عاشقانه نفس میکشی درِ گوشم
،

رسید دوم آبان و در سرم هستی
که خوب و بد همه جا ساختیم و سر کردیم
بیا دوباره من و تو عزیز هم باشیم
بیا دوباره به آغاز قصه برگردیم

رسید دوم آبان و خواب برده مرا
گمان کنم که تو در خواب بهتری، شاید...
بخواب نادرِ غمگین، به انتظاری که...
بخواب نادرِ غمگین، کسی نمی آید


#نادر_اسدپور
،

68 - تو خوش سیماترین کار خدایی

تو را از دور دیدم بار دیگر
دلم خوش بود تا دیدار دیگر

تو خوش سیما ترین کار خدایی
که ممکن نیست از معمار دیگر

لبت دیوانه ام کرده، بپوشان
دو تا چشمانِ آهو وارِ دیگر

چنان مست از نگاهت گشته کشور
که در تهران نمانْد هشیارِ دیگر

،
کجایی آخرین عشق زمینی
ندارم جز تو من دلدار دیگر

عجب حال بدی، اینکه ببینی
عزیزت را کنار یار دیگر

تویی که تکیه گاهت بوده ام من
زدی تکیه به یک دیوار دیگر؟

کجایی تو طبیب حاذق من؟
رسیده نوبت بیمار دیگر؟

هوایی شد دلم، ای کاش آن روز
نمی دیدم تو را یک بار دیگر


#نادر_اسدپور
،

67 - بعد از تو شدم بهجت تبریزی تهران

کمتر بکن این عشوه و این دلبری ات را
پیداست،،، بپوشان بدن مرمری ات را

تو مال منی، غیرتی ام، خنده نداریم
لعنت به تو، پایین بکش آن روسری ات را

،
ای آبیِ من، قهر نکن، من که خرابم
دیوانه نکن عاشق خاکستری ات را

برگرد و کمی حرف بزن، توی سرم کن
آن لهجه ی شیرین و خوشِ آذری ات را

آن لشکر موهای تو دیدی که چه ها کرد؟
تقدیر نباید بشود رهبری ات را؟

تو سر تر از هر آدمی و عالم امکان
افسوس نفهمیده بُدم برتری ات را

بعد از تو شدم بهجت تبریزی تهران
با من همه گفتند: چه کردی پری ات را؟


#نادر_اسدپور
،

66 - سر, و سامان منی

میبینمت، آخ، میشوم حیرانت
ای کاش که مال من شود چشمانت

من جنگل شاد بوده ام قبل از تو
تا اینکه به من کشیده شد طوفان ت

روزی ست که تو عزیز من خواهی شد
روزی که نوشته میشود دیوان ت

من باشم و تو، تمام دنیا به درک
تو باشی و این شاعر سرگردان ت

دیوانه بگو که مال من خواهی شد
دیوانه بیا که سر شود سامان ت


#نادر_اسدپور
،

65 - دلم که مطمئنم بی ثبات خواهد شد

دلم که مطمئنم بی ثبات خواهد شد
اسیرِ حالتِ ناز و ادات خواهد شد

"کسی که آمده تا شعر بشنود از تو
دوباره عاشق آن چشم هات خواهد شد"

بیا که رخ بنمایی و قلبِ عاشقِ من
که از نگاهِ تو کیش است، مات خواهد شد

که بخوانی تو برایم:"که بی تو سر نشود"
و شهر عاشق لحن صدات خواهد شد

بیا که پر بکنی خانه را ز عطر تنت
که با تو خانه شبیه جنات خواهد شد

بیا که زنده کنی با دو بوسه جان مرا
که آن لبانِ تو آبِ حیات خواهد شد

که ببوسی و مرا تا خودِ جنون ببری
که از آن بوسه لبم گیج و مات خواهد شد
،

به همین گونه اگر ناز بیشتر بکنی
دلم،
که بسته به جانت،
فدات خواهد شد


#نادر_اسدپور
پ.ن: بیت دوم تضمین مهدی موسوی
،

64 - دل و جانی مارا

هم دل و جان و سر و چشمی و گوشی مارا
قصه اینجاست که دلدارِ خموشی ما را

تو فقط علتِ بی تابیِ دل را بلدی
که هم آرامش و هم جوش و خروشی مارا

هی به آتش بکشی این دلِ پر خون شده را
مثلِ سیگار، به فندک بفروشی ما را

با دو تا چشمِ سیاهت همه جا میکشی ام
که در آن خلوتِ خود، ساده بجوشی مارا

جامه از تن به درم آری و مستم بکنی
تا که با بوسه ی خود جامه بپوشی ما را

تا من آن مستیِ چشمانِ خمارِ تو شوم
و تو در پیک خودت باز بنوشی ما را


#نادر_اسدپور
،